تبليغاتX
delshekaste
همسفر عاشق
 
تو همانی هستی که من میخواستم....
 
تو همانی که سالها در انتظار او نشسته بودم....
 
همانی هستی که آرزویش را داشتم ، همان همسفر یکرنگ و عاشق!
 
در این راه پر فراز زندگی تنها با تو می توانم  به سلامت و سربلندی به پایان جاده  برسم!

همسفرم باش ، عشقم باش ، دوستم داشته باش ، تا من نیز در این راه دشوار
 
 حافظ آن قلب عاشق تو باشم ای عشق من .....
 
راه زندگی ، راه پر پیچ و خمی است ، در این راه دستهایم را هیچگاه رها نکن
 
 و تا پایان راه با صداقت و یکرنگی با من باش....
 
اینک که اسیر قلب مهربان تو شده ام دیگر راهی برای بازگشت نمی بینم ، من دیوانه
 
 آن قلب مهربانت شده ام ای هم نفس من....
 
تو همان خونی هستی که در رگهای من جاریست ، تو نباشی خونی دیگر به قلب
 
من نخواهد رسید و دیگر امیدی برای زندگی نخواهم داشت ای عشق من ....
 
تو همان قله خوشبختی هستی که برای رسیدن به آن خودم را به آب و آتش خواهم زد...
 
این قلب من بی ارزش است ، جانم را فدای آن عشق پاکت خواهم کرد عزیزم....
 
ای همسفرم ، میدانم تو لیاقت این قلب عاشق مرا داری ، و دیگر تو آن را بازیچه
 
 خودت قرار نخواهی داد ، با افتخار دستانت را میگیرم و با دلی
 
 پر غرور عاشق تو می مانم .....
 
همیشه در جستجوی تو بوده ام و اینک که تو را به سختی به دست آورده ام
 
مطمئن باش تو را به آسانی نیز از دست نخواهم داد....
 
بدون تو این زندگی برای من جای ماندن نیست ، بدون تو نفس کشیدن
 
 محال است ای هم نفسم! بدون تو کلام عشق برای من خیالی است....
 
بدون تو این زندگی برایم سیلابی است که هر لحظه ممکن است
 
 مرا به خود به باتلاق غم و غصه بکشاند!
 
اینک میخواهم به تو بگویم همان کلامی که مدتها بود به زبان نیاورده بودم ، همان
 
 کلام عاشقانه ، با چشمانی خیس ،  دلی عاشق ، اگر باور داشته
 
باشی ! دوستت دارم....
 
دوستت دارم عزیزم چون تو لایق این دوست داشتنی !
 
اگر میگویم دوستت دارم ، از اعماق قلب عاشقم ، با یکرنگی
 
 و با فریاد میگویم تا همه عاشقان بفهمند که چقدر دوستت دارم...
 
اسیرم برای همیشه و تا ابد ، تو نیز اسیرم باش  ،مثل من ، برای همیشه و تا ابد!
 
هم نفسم باش ، همسفرم باش ، دوستم داشته باش ، زیرا من با همین
 
 دوست داشتن تو زنده خواهم بود....
 
با اینکه از پایان می ترسیدم ، اما با تو آغاز کردم و دیگر به پایان نمی اندیشم!
 
من به آن لحظه ای می اندیشم که به تو رسیده ام و در سرزمین عشاق
 
 دستان تو را بالا آورده ام و با فریاد میگویم که :: دوستت دارم !
 
میخواهم از همه عاشقان عاشقتر باشم و از مجنون قصه ها دیوانه تر!
 
چه بگویم از تو که هر چه بگویم باز کم گفته ام!
 
سکوت میکنم تا صدای مهربان و آن حرفهای عاشقانه ات را بشنوم!
 
آری تو همانی که من میخواستم ، تو همانی که مدتها در پی او بوده ام!
 
دوستت دارم ای عشق من .... بیشتر از همه کس و همه چیز!

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت 2:14 PM  توسط رها | 
روزtashakor عشق
امروز روز عاشقان است ، امروز روز من و تو است....

روزی که در قلبم متولد شدی و آن قلب مهربانت را که درون آن یک دنیا محبت و عشق است

 به من هدیه دادی و مرا اسیر آن کردی!

امروز همان روزی است که احساس کردم دیگر در این دنیا تنها نیستم و در این دنیای

 بزرگ کسی هست که عاشق و دلسوخته من باشد....

امروز همان روزی است که به تو  ، به قلب مهربانت ، به این عشق پاکت افتخار میکنم

 و رنگ فرداهایم را با وجود تو پر از امید و خوشبختی می بینم.

امروز روز عاشقان است ، روز تولد عشق !

امروز همان روزی است که با یک دسته گل سرخ و یک دنیا حرفهای عاشقانه به

 دیدار تو خواهم آمد و بر گونه مهربانت بوسه خواهم زد ، همان روزی است که

مدتها انتظار رسیدن آن را میکشیدم !

امروز روز من و تو است ، با اینکه میدانم هر روز ، هر لحظه و هر ثانیه برای ما

 روز عشق است ، و هر لحظه عشقمان تولدی دوباره دارد !

از تمام دار این دنیا تنها یک قلب عاشق دارم ، آن هم عاشق تو و آن را مدتی است

 که به تو تقدیم کرده ام ، و زیباترین  هدیه من در این روز تنها یک کلام عاشقانه است :

دوستت دارم!

عزیزم دستان مهربانت را به من بده تا با هم به سرزمین عشاق برویم تا در میان

 عاشقان با غرور در کنار تو قدم بزنم !

همه عاشقان با دیدن من و تو حسرت میخورند که ما چنین عاشقانه همدیگر را دوست داریم!

امروز روز تولد قلبهای عاشق است ، روز میلاد عشق و روزی است که هدیه همه

 عاشقان به همه همان کلام مقدس است ::: دوستت دارم عزیزم

آرزو دارم که سالهای سال در چنین روزی در کنار هم باشیم ، عاشق هم باشیم و

 همدیگر را بیشتر از همیشه دوست داشته باشیم!

آرزو دارم هر روزمان روز عشق باشد ، روز دوست داشتن و ابراز محبت!

دوستت دارم عزیزم با اینکه میدانم لایق آن قلب مهربانت نیستم!
 
تقدیم به عاشقان دلشکسته

روز عزای عشق!روز عشق آمد و من تنهای تنهایم!

همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق هدیه میکنند

 اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت به عاشقان

 که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می اندازم

 و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را میکند!

کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما نیستی!

نیستی که دستانت را بگیرم و با هم به سرزمین عشاق برویم و در کنار هم قدم بزنیم و

 من نیز لحظه به لحظه بر گونه های مهربانت بوسه بزنم و بگویم خیلی دوستت دارم !

تو رفتی ، و من تنهای تنها مثل شمع نیمه سوخته در غم عشقمان می سوزم و آب می شوم!

تو رفتی ، دنیا را از من گرفتی ، شادی هایم را همه نقش بر آب کردی

و یک دنیا غم و غصه و اشک به من هدیه کردی!

امروز زیباترین روز عاشقان است اما تلخ ترین روز برای من!

تو که رفتی من به وجود عشق شک کردم ، و عشق را در ذهنم

 یک کلمه پوچ و بی معنا تصور کردم!

یادش بخیر آن زمان که در کنار هم بودیم ، با هم بودیم ، عاشق هم بودیم

و در چنین روزی عشق و محبت به هم هدیه میدادیم و با هم عهدی دوباره

می بستیم که تا پایان راه زندگی در کنار همیم ، پس کجاست آن عهدی که با من بستی؟

آن همه قول و قرار کجاست؟

اینک در این روز همدمی را ندارم که به او بگویم که دوستش دارم ، به او شاخه

 گلی هدیه دهم و آن را ببوسم!  کسی نیست که مرا در آغوشش بگیرد

و این روز را به من تبریک گوید! کسی نیست تا دستهایم

را بگیرد و حرفهای عاشقانه اش را برای من بگوید!

سرنوشتمان همین شد ، تو رفتی با خوشبختی ، من نیز تنها مانده ام با بدبختی !

عشق همین است ، پایانی تلخ و غم انگیز اما لحظه ها شیرین و به یاد ماندنی!

با اینکه می دانیم پایان قصه عشق غم انگیز است ، و باید با چشمهای

 خیس از او که مدتها در پی او نشسته بودیم وداع بگوییم چرا عاشق می شویم؟

امروز روزی است که همه عاشقان با همند و من در این گوشه تنهای

 تنها با چشمهای گریان بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام!

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت 2:13 PM  توسط رها | 
+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 5:11 PM  توسط رها | 
به زمين ميزني و مي شكني عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري مي سازي سرد در دلي اتش جاويدي را
ديدمت. واي چه ديداري .واي
اين چه ديدار دل اذاري بود
بي گمان برده اي از ياد ان عهد
كه مرا با تو سرو كاري بود
+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 5:7 PM  توسط رها | 

 واقعا متاسفم از این که می بینم بعضیا با وجود شکستهای دیگرون بازم راه اونا رو

دنبال می کنن . اصلا به نظر شما عشق چیه ؟ اون قدر ارزش داره که ما بخوایم به

خاطرش زندگیمونو تغییر بدیم هر جور که اون دوس داره بپوشیم هر جور که اون

می خواد راه بریم ؟ ارزش داره ؟ اصلا . مگه تو خودت آدم نیستی مگه نباید فقط مال

خودت باشی . البته من نمی گم عشق بده ولی تو جامعه ای که الان ما داریم توش

زندگی می کنیم عشق از اعتیاد هم بدتره چرا که خیلی ها رو با چشم بسته به

کوچه ی بنبستی می بره که تهش جز غم چیز دیگه ای نیست . چرا باید ماها فکر 

کنیم که  نصف وجودمون مال یه نفر دیگست . نه .... تو مال خودتی و بس

 و هیچ کس لیاقت داشتن تو رو نداره جز خدا.

عاشق کسی باش که می دونی واقعا دوست داره و اون کسی نیست جز

                                  خدای مهربونت
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 6:15 PM  توسط رها | 

 من ديگه سراغ چشمات نمي يام

 

تو فقط يه كم كنار من بمون

 

ديگه آزارت نمي دم به خدا

 

بخون از هر چي دلت مي خواد بخون

 

تو فقط بگير و دو بريزشون

 

هر كاري دلت مي خواد بكن ولي

 

راه بر گشتو نده بهم نشون

 

به خدا تموم اين حرفارو من

 

از ته دلم دارم بهت مي گم

 

تو نگاه به چشم من نمي ندازي

 

ولي من دارم جلو چشت مي گم

 

من كه دستاتو تو دستام نديدم

 

تو نرو خيالشو ازم نگير

 

آخه من چي كار كنم ؟ خودت بگو

 

كه شدم اين جوري عاشق و اسير

 

نمي خواد لباتو از هم وا كني

 

من به اين سكوتتم راضي شدم

 

عزيزم يقين دارم كه عاشقم

 

من ديگه دروغ نمي گم به خودم

 

من ديگه سراغ چشمات نمي يام

 

تو فقط يه كم كنار من بمون

 

ديگه آزارت نمي دم به خدا

 

بخون از هر چي دلت مي خواد بخون

 

 

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 6:9 PM  توسط رها | 

 مي خوام بهت چيزي بگم   قدرمو شايد بدوني

 

شايد بازم دلت بخواد ترانه هامو بخوني

 

يك نفر عاشقم شده عاشق گيتار منه

 

يكي ديگه به جاي تو تشنه ي ديدار منه

 

تو قلب يك نفر ديگه انگار كه پا گذاشتمو

 

بهم مي گه مشكلي نيست دور بريزم گذشتمو

 

انگار كه داغ اين نگاه آتيش زده به قلب اون

 

ببين چه قدر دوسم داره ياد بگير عاشقم بمون

 

انگار تموم زندگيش با اسم من معنا مي شه

 

طفلكي غصه دار شده از وقتي گفتم نمي شه

 

يادته قبلنا تو هم مي گفتي كه واسم بخون

 

مثل تو اولش مي گه پيشم بمون پيشم بمون

 

كاشكي به جاي اون تو هم يك كمي عاشق مي شدي

 

كاشكي هوس معني نداشت چه دلخوشم من بي خودي

 

مي بينه هر جايي منو بهم يه لبخند مي زنه

 

نمي دونه تبسمش واسم طلوع يك غمه

 

غمي كه با خنده ي تو اشكو به چشم من آورد

 

كاشكي كه قلب كوچيكم گول نگاتو نمي خورد

 

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 6:1 PM  توسط رها | 


برو اما ...!  فراموشم نکن 
 
برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد.....
 
خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر....
 
برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم ، بدان که یک دریا
 
 برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم....
 
برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی و زندگی
 
 را برایم پوچ و بی معنا کردی.....
 
برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی
 
 که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم....
 
همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم
 
 برای تو  و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم
 
و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....
 
همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی و تنها خاکستر
 
 آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن نوشته بودم
 
در قلبم مانده است....
 
برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ،
 
اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه و همیشه
 
 یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست!
 
عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ
 
 را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد!
 
عاشقی از ما گذشت عزیزم..... تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم
 
 و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم...
 
نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و در به درم را
 
شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی!
 
برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای
 
 ما را ندارد ، این زندگی با ما هم ساز نیست!
 
برو اما فراموشم نکن با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم.....

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 1:58 PM  توسط رها | 

باد و باران و طوفان...

آسمان مثل دل من تنگ است

آسمان مثل دل من تنهاست

و تو ای مائده در تنهايی تو فقط در خود باش

                               يك نفر توی سكوت شب از حسرت نان می ميرد

سهم من هم اين است...

                               بنشينم تنها

                               و در آئينه شب گريه كنم

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 1:52 PM  توسط رها | 

 در شبان غم تنهايی خويش

عابر چشم سخنگوی توأم

من در اين تاريکی

من دراين تيره شب جان فرسا

زائر ظلمت گيسوی توأم

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 1:50 PM  توسط رها | 


 

کوچه‌ها باريکن

 

 

دُکّونا

 

 

بسته‌س،

خونه‌ها تاريکن

 

 

تاقا

 

 

شيکسته‌س،


از صدا

 

 

افتاده

 

 

تار و کمونچه

مُرده مي‌برن

 

 

کوچه به

 

 

کوچه.




نگا کن!

 

 

مُرده‌ها

 

 

به مُرده

 

 

نمي‌رن،

حتا به

 

 

شمع ِ جون‌سپرده

 

 

نمي‌رن،


شکل ِ

 

 

فانوسي‌ين

 

 

که اگه خاموشه

واسه نَف‌نيس

 

 

هَنو

 

 

يه عالم نف توشه.




جماعت!

 

 

من ديگه

 

 

حوصله

 

 

ندارم

به «خوب»

 

 

اميد و

 

 

از «بد» گله

 

 

ندارم.


گرچه از

 

 

ديگرون

 

 

فاصله

 

 

ندارم،

کاري با

 

 

کار ِ اين

 

 

قافله

 

 

ندارم!




کوچه‌ها

 

 

باريکن

 

 

دُکّونا

 

 

بسته‌س،

خونه‌ها

 

 

تاريکن

 

 

تاقا

 

 

شيکسته‌س،


از صدا

 

 

افتاده

 

 

تار و

 

 

کمونچه

مُرده

 

 

مي‌برن

 

 

کوچه به

 

 

کوچه...

 

Jesse Barnes - Expressions of Nature

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 1:46 PM  توسط رها | 
 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند بودم

وقتی که دیگررفت من به انتظاره آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمیتوانست مار دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام شد من آغاز شدم

و جه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 1:40 PM  توسط رها | 

 دیگه هیچ امیدی نیست              واسه دیدن چشات

                    واسه ی قدم زدن                        توی ساحل نگات

           دیگه هیچ امیدی نیست                         که بخوای خدام باشی

                          که تو تا آخر شب                بیای و باهام با شی

                                من عبادتت کنم        تو بگیری دستامو

                    تو با لمس خنده هات            پاک کنی این اشکامو

        دیگه هیچ امیدی نیست                             گریمو نمی بینی

                 می دونم تنها شدم                   تو به پام نمی شینی

                          از یادت رفته گلم         وقتی دل تنگ می شدی

                      وقتی با غریبه ها               بد و دل سنگ  می شدی

              یادته بهم می گفتی                      پره احساسه نگاهم

                       نکنه تنها بشم من           نگو اشتباهه راهم

             به یادت بیار می گفتی                    " دستتو بذار رو قلبم "

              دستم ببین می لرزه                    بی وجودت پره دردم

              تو می گفتی از رو شونت         دستمو من بر ندارم

                    می دونم فایده نداره         اینا رو یادت بیارم

                  دیگه هیچ امیدی نیست   اون روزا یادت بیاد

           هی می گن بشین ببین               کی می خواد یارت بیاد

    هی می گن گمشده ی تو                        دیگه پیداش نمی شه

کی شنید که تو می گفتی                                  می مونی تا همیشه ؟

        هی می گن بسوز واسش                   دیگه غمخوار تو نیست

                   تو دیگه هر کار کنی          اون می گه یار تو نیست

                              دیگه هیچ امیدی نیست  

                              دیگه هیچ امیدی نیست

 

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 5:22 PM  توسط رها | 
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم   

 چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .    

 یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم    

         تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره   

  یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم 

   یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

   چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .  

   یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت   

چون زندگیش رو ازش میگیریم 

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 4:37 PM  توسط رها | 
+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 5:24 PM  توسط رها | 
+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 5:14 PM  توسط رها | 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

دردم را به كه گويم ؟

خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .

خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،

پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و

خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم

درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد...

+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 5:8 PM  توسط رها | 

تفاوتهاي خون و اشک

1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه .

2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.

3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه.

4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه.

5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه

6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه!

7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن


شايد يه روزي كسي رو كه باهاش خنديدي فراموش كني! اما كسي رو كه باهاش گريه كردي..... هرگز

- زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

- دوست دارم نه به اندازهء بارون چون یه روز بند میاد.دوست دارم نه به اندازهء برف چون یه روز اب میشه...

دوست دارم نه به اندازهء گل چون یه روز پژمرده میشه...دوست دارم به اندازهء اسمونا چون از هر طرفش بری تمومی نداره...

- اسارت در عشق زیباترین اسارتیست که مفهوم رهایی را می شود از ان فهمید و من دیر زمانیست که اسیر این رهایی شدم و من از پشت میله های اسارت فریاد می زنم که دوستت دارم...

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي

- عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست عشق آن است كه يكي براي ديگري چتر شود وديگري هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشده

- وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن!!

در خواب ناز بودم دیدم شبی کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا

با آن همه بیگانگی به من سر میزند

+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 5:0 PM  توسط رها | 

شکایت از دل
 
 
او دیگر مال تو نیست!
 
ای دل شکسته من چقدر تو ساده ای ، و باز هم در
 
 راه عشق به بن بست رسیده ای!
 
چه با اطمینان عاشق شدی و چه لحظات شیرینی
 
 را با عشق سپری کردی اما پایان قصه عشق آنقدر تلخ بود
 
 که همه آن لحظات شیرین را با خود به گرداب برد.....
 
غرورت را شکستی ، اینهمه خودت را زیر پای آن بی وفا خورد کردی اما
 
هنوز هم بیخیال او نشده ای ! چقدر تو دیوانه ای ای دل ساده من!
 
به تو حق میدهم ای دل ، به تو حق میدم که اینگونه خودت را
 
 برای یک بی وفا خورد و شکسته کنی!
 
ای دل ساده من میدانم اگر این بار در باتلاق عشق فرو روی دیگر کسی نیست
 
 که تو را نجات دهد!
 
در این دنیا دیگر نه عشقی اینگونه نصیب تو می شود
 
و نه دلی اینگونه اسیر تو میشود!
 
قحطی محبت و عشق آمده و دلهای عاشق همه در به درند!
 
ای دل عاشق و شکست خورده ام چشمهای مرا هم دریاب به خدا
 
 دیگر یک قطره اشک هم در آن نیست!
 
تو عاشق دلی هست که سنگ شده ، و یک ذره هم تو را درک نمیکند!
 
 اگر درک میکرد حال و هوای تو اینگونه ابری و دلگرفته نبود!
 
با اینکه میدانی عاشق یک دل سنگ هستی ، عاشق یک بی وفا
 
و بی محبت هستی اما باز مثل دیوانه هایی که امیدوار به زندگی هستند با

 
او مانده!ایمن از تو شاکی ام ای دل شکسته خورده ....تو با ماندنت با یک بی وفا

دو چشم بی گناهم را از من گرفتی و مرا در آتش عشق بی فرجامت سوزاندی!
 
 ای دل بی خیال آن بی وفا شو! او دیگر مال تو نیست!
 
 او دیگر هوای تو را ندارد و قدر تو را نمیداند.....
 
او دیگر مال تو نیست و مثل گذشته مجنون تو نیست!
 
تو دیگر خریداری نداری ، چون یک دل شکسته و در به دری!
 
دلی هستی که هنوز در گرو یک دل بی وفایی !
 
دل هیچکس دیگر با تو نیست ، چون دیگر کسی عاشق یک دل شکسته
 
 و سوخته مانند تو نمیشود!
 
ای دل ساده من در همان قفس سرد و بی محبتی که اسیری بسوز و نابود شو
 
 چون خودت وارد آنجا شدی اما بدان که دیگر:
 
او مال تو نیست!

+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 1:47 PM  توسط رها | 

+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 1:38 PM  توسط رها | 
من كه تسبيح نبودم،.... تومراچرخاندي...... مشت برمهره تنهايي من پيچاندي....... ذكرهاگفتي وبرگفته خود خنديدي..... ازهمين نغمه تاريك مرا ترساندي .....برلبت نام خدابود-..... خدا شاهدماست..... برلبت نام خدابود ومرا رقصاندي....... قلب صدپاره ي من مهره ي صددانه نبود ........تو ولي گشتي واين گمشده را لرزاندي .........جمع كن:؛؛؛؛ رشته ايمان دلم پاره شدست؛؛؛؛؛؛ من كه تسبيح نبودم ، تومرا چرخاندي

.

+ نوشته شده در  85/11/13ساعت 1:36 PM  توسط رها | 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور         

    در زمستانی غبار الود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور

     خاک می خواند مرا هردم به خوش میرسند از ره در که در خاکم نهند

   اه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند

                &n