![]() |
![]() |
|
|
باید برم....دیگه تعطیلات منم تموم شد ...باید برم... میدونی قسمت منم این بوده پس گله ای نیست.... میرم ادامه بدم....ادامه ی اون چیزی که خودم نمیخواستم.... میرم تا همه ی اون دلتنگیهارو تو خودم بریزم.... میرم فقط تماشا کنم.... میرم تا این سکوت رو گسترده تر و عمیق تر کنم.... میدونی چیه گاهی وقتا بعضی حرفا واسه همیشه تو دل آدم میمونه.... دل دیگه کاریش نمیشه کرد... دلی که تونست خیلی چیزارو تحمل کنه... هی من هنوز همه ی اون بغض هارو با خودم همراه دارم... دیگه کاریش نمیشه کرد... دلم یه جوری شده....مثل گذشته نیست.... دلی که توش یه زمانی پر از عشق ،معرفت و صمیمیت بود... اما حالا توش پر از کینه و زخم شده.... هر چقدر سعی کنمم دیگه اون دل نمیشه... میدونی یه چیزی مثل یه زخم رو دلم ایجاد شده دیگه درست بشو نیست... خیلی سعی کردم اما نتونستم...نتونستنم لااقل درد این زخمو کم کنم... من نتونستم... من نمیتونم خیلی چیزارو فراموش کنم... نتونستم خیلی چیزارو از صفحه ذهنم پاک کنم... اون چیزایی که از سر بچگی تا حالا باهام بوده و رشد کرده... من هیچ وقت گریه های خودمو فراموش نمیکنم.... من هیچ وقت اشکایی که واسه تو میریختمو فراموش نمیکنم.... خیلی چیزا یاد گرفتم... من یاد گرفتم دیگه فقط شنونده باشم.... یاد گرفتم زندگی یه بازی مسخرست... درست مثل بازی ماروپله میمونه... ممکنه یه روزی اون بالا بالا ها باشی نقطه ی اوج.... ممکنه با یه نیش کوچولو سقوط کنی و حتی نتونی دیگه بلند شی... آره بازیست... بازی که تمومی نداره... باید فقط تماشا کرد و یه لبخند بی تفاوت تحویل این زندگی بدی... من دیگه خیلی خوب میتونم از این نیشخند ها بزنم.... |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
87/01/01 - 87/01/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 |
|
RSS
|