تبليغاتX
delshekaste -
باز آن شب که صدای تهمت باد سخن چین

چوب رسوایی من را

در دو عـــالــــــــم مـــی زنـــــد...

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شــب که حرارت

در نفــوذ بی نهــــایت

از نگاه پر شرارت

می کــــند قلبــــم جدا

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شب که

دبور ســـرد نفرت

می زند بر صورتـــم چنگ

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شب که عطش

در وجودت حرف اول می زند

کودکی در کوچه ها

باز هم نی سواری می کند

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شـــب کـــه نـفـــــــس

در سینه حبس است و

هوس در یک قفس

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شب کــه

به یاد خاطــــرات زشـــت و زیبـــا

در پـــس چـشـــمان گیـرا

بوسه از نو کاشتم

می توانم با خیالت عاشقی را سر کنم٬ عشق را باور کنم.

باز آن شب که

برایم قلب پر دردت تپید

می توانم تا سحر بی شک شکیبایی کنم

عاشـــقی را ســر کـــنم٬

عشق را باور کنم.

+ نوشته شده در  86/03/31ساعت 0:19 AM  توسط رها |